تبليغاتX
کلوپ شادی

کلوپ شادی

بیاین لحظاتی شاد رو داشته باشیم

دیروز بهترین روز زندگیم بود.چون راهم رو پیدا کردم .یه بار خواستم آدم شم ولی نشد  ولی این بار دیگه تصمیم قطعیم رو گرفتم.

دیروز با اعصاب خورد رفتم دانشگاه.طفلک دوست جونم کلی غصه ی من رو خورد.دلم می خواست یکی رو بزنم له کنم دوست جون گفت بیا من رو بزن ولی من بیشتر از اینا دوستش دارم.اون یکی از بهترین -و شاید بهترین - دوست جون روی زمینه.خیلی دیروز اذیتش کردم.تنها کاری که تونستم دیروز بکنم این بود که جلوی بغض فرو خوردم رو بگیرم.خیلی سخت بود ولی تونستم که اشکام رو مهار کنم. اول می خوام از دوست جونم به خاطر دوستی واقعیش و کمکی که دیروز به من کرد و ایکه پای درد دلم نشست کمال تشکر رو بکنم.دوست جون واقعا ممنون.

اومدم خونه و با مامانم کلی حرف زدم.کلی گریه کردم.الان هم چشمام پف کرده.خیلی گریه کردم.سر نماز بودم  که به بهترین نتیجه رسیدم.به این نتیجه که دوباره بشم همون بیتای پاک گذشته. این بار به دو دلیل.یکی خودم که دیگه از خودم خسته شدم و دیگری اونی که واقعا دوستم داره.اونی که به هر طریقی همیشه به من کمک می کنه.اونی که از صمیم قلب دوستش دارم حتی بیشتر از خودم و... .

این تصمیم عوض نمی شه.اول میخواستم وب رو حذف کنم ولی بعد تصمیمم عوض شد می خوام عزمم رو بسنجم.اگه دوباره به این وب سر بزنم فقط لایق مرگم.

دوستان از همتون به خاطر همه چیز ممنونم.ببخشید که وقتتون رو گرفتم.

آرزوی سلامتی برای همتون می کنم.

در پناه حق

خدانگهدار

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:52 توسط بیتا |


سلام

و بعد از یک روز خسته کننده(دیروز) امروز تصمیم گرفتم که شب زنده داری کنم باور ندارید به ساعت نوشتنم دقت کنید .

دیروز صبح ساعت ۶ از خواب ناز بیدار شدم برم دانشگاه.اونم برای اینکه ساعت ۸ آموزش قرآن با سرخوش ترین استاد دانشگاه داریم.دوست جون می گه :"من هر چی این استاد برداره باهاش بر میدارم"خلاصه اومدم پاشم یهو پام سوخت(کف پام)دیدم به به یک عدد براده ی آهن رفته تو پام .اونم کجا تو تختم.هر کاری کردم در نیومد لنگون لنگون رفتم بابام رو بیدار کردم عوض سلام گفتم بیا این براده ی اهن رو از پام درار.او ن بدبخت هم به زور چشماش رو واکرد و براده در بیاری راه انداختیم .در این وانفسا که بابا و مامان کف پای من دستشون بود و با موچین وسوزن داشتن براده در میاوردن دوست جون زنگ زده می گه من دیر می رسم.گفتم غصه نخور من هم دیر می رسم.خلاصه براده در اومد و رفتم مترو و رفتم دانشگاه و... سر کلاس استاد عوض درس دادن خاطره تعریف کرد.ساعت ۹ یادش افتاد یکم درس بده و .... .بعد هم رفتیم سر کلاس بعدی.استادمون هم فهمیده که جدیدا خبریه و لی چرا هیچ کس به من نمی گه چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خلاصه سر کلاس داشتم اس ام اس ارسال می کردم که دوست جون گفت:"وسط درس به کی اس ام اس می زنی؟"گفتم:"به تو چه؟"-حالا شاید این رو تو دلم گفته باشم یادم نیست-گفت:"من که می دونم به کی اس ام اس می زنی!!!!"نمی دونم چرا دوست جون باور نمیکنه من همچنان مجردم!!!هی فکر می کنه من به آقا م اس ام اس می زنم. آره به آقا م اس ام اس زدم ولی بابام بود.من چه کار کنم همه اسمشون آقا م اٍ. خلاصه استاد شوک اصلی رو وقتی به من وارد کرد که گفت :دوهفته دیگه امتحان.من هم موندم که ای خداااااااااااا من مدار بخونم یا گسسته؟؟؟ مدار ۱۲ نمره ی ترمه .نمی شه نخوند.من هم از مدار فقط بلدم کا وی ال بگیرم.از گستته هم فقط مجموعه ها رو بلدم.بعد هم دلم وقتی سوخت که دوست جون اینا به من گفتن که ما باورمون نمی شه تو چیزی بلد نیستی.حالا من به کدوم آیه قسم بخورم خدا می دونه؟؟؟؟ تو رو خدا شما یه چیزی به این دوست جون بگید که اینقدر من رو اذیت نکنه.به خودش هم گفتم که خدا بارون نمی فرسته چون تو همش من رو اذیت می کنی.می خواد جریمه ات کنه.

خلاصه خسته اومدم خونه و تا الان به بطالت گذروندم.

خوش باشید.

ببخشید که خسستون کردم.

پ.ن:دلم برای بچگی ها تنگ شده.چه زندگی بی غم وهیجان انگیزی داشتیم.

پ.ن۲:کمی احساس دلتنگی می کنم.یه حس غریب و قریب که تو دلمه.

*********************************************************

قالب جدید رو به خاطر تابستون و گرما و لذت شربت گذاشتم.قشنگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:1 توسط بیتا |


سلام دوستان .

کیا رفتن نمایشگاه؟؟؟؟خوش گذشت؟؟؟؟دیدید امسال کمی بیشتر به مصلی صفا داده بودن؟؟؟

خدایی پارسال وقتی من و زهرا(دوستم) رفتیم نمایشگاه هیچی به جز سراب ندیدیم(دروغ چرا کلی تابلوی کاظم آقا-کاظم قلم چی-دیدیم.)ولی امسال وقتی با دوست جونم رفتیم به جز تابلوهای کاظم آقا-توضیح داده شده در بالا-دیدیم.امسال تلفن همگانی/بلوتوثت رو روشن کن/کباب ترکی/بستنی به تک/بستنی مهر/بستنی ..../ساندویچ سرد چند عدد/ساندویچ سردو گرم دو عدد/از ما بپرسید-که واقعا خجالت هم از اون تیپ هاشون نمی کشیدن-/و.............. دیدیم.غرفه بندی ها هم که طبق معمول افتضاح . ما دنبال قسمت هنر گشتیم ولی از هر کی می پرسیدیم جایی رو به ما نشون می دادن که کتاب های روان شناسی داشت. به نظر من از همه بهتر انتشارات کودکان بود.من که خیلی خوشم اومد. تنوع توش زیاد بود.و اما در مورد غرفه ی دانشگاهی بد نبود.بعضی ها بسیار شلخته بود ن و بعضی ها بد اخلاق.یکی که می خواست بزنه(حالا خوبه ازش یه کتاب پرسیدیم ها!!!!!!) در کل از پارسال بهتر بود. ابتکارات نوین هم به خرج دادن و کارتخوان گذاشتن که البته اگه یه بدبختی مثل من و دوست جونم می خواست کارت بزنه(یا بقول اونها بکشه) باید نیم ساعت مثل لکلک وای میستاد. خلاصه من ۲۰ تومن ریختم تو جیبشون و گشنه و تشنه برگشتم(نه از خساست ها بلکه میل نداشتم)

برید نمایشگاه خوش می گذره.

پ.ن:جدیدا کفتر های عاشق زیاد شدن . به قول دوست جون خبریه؟؟؟؟

پ.ن۲:تو دانشگای ما از عجایب بود سوسک نر از بقل دختر رد شه ولی الان همه دوتایین!!!!خبریه به ما هم بگید.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:46 توسط بیتا |


سلام به همگی.خوبید؟خوشید؟در سلامتی کامل به سر می برید؟؟؟

من که امروز شیر شیرم.امروز بعد از کلی کلنجار با خودم رفتم به آموزشگاه برای دادن آیین نامه و قبول هم شدم.به قول خودم که به دوستان می گفتم:این گواهینامه ی من تلسم شده. ولی این تلسم شکست و امروز آیین نامه رو دادم و قبول شدم.خدا رو شکر.هزار تا صلوات نظر کردم که باید بفرستم.ممنون از تمامی دوستان که من رو دعا کردند.

و حالا یه پست ویژه که برای این مناسبت ویژه تدارک دیدم.::::

**************************************

سوالات فاش شده آزمون آیین نامه راهنمایی و رانندگی سال آینده

1 . در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار ميكنيد ؟
الف ـ سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يــره مگه كوري برو اونور ديگه .
ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.
ج ـ پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه مخش بپاشه بيرون
د ـ با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .

 
 
 
2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سيكلت سوارها باشيد ؟
الف ـ چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .
ب ـ چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن .
ج ـ چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز ميبينيمشون .
د ـ ممكنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي كن.

 
 
 
3 . در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد ؟
الف ـ پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .
ب ـ پاركينگ عمومي پارك ملت .
ج ـ دم در خونه مادر زن.
د ـ دم در خونه مادر شوهر.
 
 
 
4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟
الف ـ براي تاكيد اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.
ب ـ به معني اينكه بايد اين  دو خط رو بگيري همينجوري بري .
ج ـ يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .
د ـ يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.
 
 
 
5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟
الف ـ اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.
ب ـ اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.
ج ـ  يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم
د ـ هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.
 
 
 
6 . اين تابلو به معناست ؟


الف ـ يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.
ب ـ يعني جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نميرفت.
ج ـ يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته
د ـ يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!
 
7 . اين تابلو  به چه معناست ؟
  


الف ـ يعني...اووووه ...بيخيال !
ب ـ يعني....اَ اَ اَ اَ اَ ....ايول بابا !
ج ـ يعني....ها ا ا ا ا  .....! 
د ـ يعني .....چـــــ......ــــــي ؟! جون من راس ميگي!
 
 
 
8 . اين تابلو به چه معناست ؟

 


  الف ـ  ابومسلم سرور پرسپوليسه
ب ـ  پرسپوليس سرور ابومسلمه
ج ـ  فقط تيم ملي
د ـ هيچ كدوم...فقط كريم باقري!
 
9 . به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟
الف ـ مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....
ب ـ خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونو ميكوبيد به ستون)
ج ـ فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.
د ـ چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!
 
 
 
10 . در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه مواردي را بايد انجام دهيد ؟
الف ـ بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..
ب ـ با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد
ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.
ج ـ اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن ميزنينشون.
د ـ از كنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!

بدلایل امنیتی از گفتن کلمه آخر معذورم...

نظر فراموش نشه!!!!!!

****************************************

خواستم بگم فکر نکنید نمی دونم طلسمه نه تلسم ولی چون برای من شکسته شده و اگه دسته ی ط دسته دار بشکنه می شه دو نقطه نوشتم تلسم.خوش باشید.

****************************************

خواستم یه عذر خواهی بکنم از کسایی که اومدن ونتونستن نظر بدن چون من دیروز قالب عوض کردم و امروز که اومدم دیدم اصلا نظر خواهی نداره. خلاصه ببخشید دیگه

***************************************

ببخشید یهو یه ایده ی نو اومد تو ذهنم  و یه نظر سنجی راه انداختم.حتما شرکت کنید.ممنون

دوست عزیز برای متاهل ها هم نظر سنجی راه انداختم البته به دلیل مجرد بودن نتونستم سوالات خوبی بنویسم فقط خواستم به خواسته ی شما عمل کنم.به هر حال شرمنده از شما و ممنون از اینکه به من سر زدین.

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:15 توسط بیتا |


سلام دوستان.

ببخشید اگه کمی دیر آپ می کنم.واقعا ببخشید چون درگیر یه سری مسایل درسی هستم.نمی دونی اساتید محترم دارن چه بلایی سر ما بیارن.از روی بد بختی امتحانا مون هم داره شروع می شه و با چه مروتی دارن از ما امتحان می گیرن.از طرفی استاد کارگامون که دست و پامون رو داره می شکنه.ببخشید این حرف رو می زنم ولی مردک پدرمون رو درآورده و دریغ از یه هند(دست) که کمک بده. آخه دخترهای ظریف و ناز رو چه به چکش سازی!!!!؟؟؟؟؟ از طرفی هم استاد خپله می خواد ازمون امتحان بگیره اونم نه ساعت خودش ساعت بعد کارگاه که من دارم از خستگی و کوفتگی می میرم!!!.تازه یه مسئله رو نصفه حل کرده و میگیم کاملش کن میگه اگه برام پیتزا می گرفتید کامل می کردم ولی الآن وقت نیست.خداحافظ همگی.ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا برسه به داد جوونااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا/ خلاصه تو این دوهفته قراره با خاک یکسان شم و....... خودتون که می فهمید جریان چیه. راستی من که می رم نمایشگاه.کی میره؟؟؟ هر کی رفت یه هندی کم هم باخودش ببره و فیلم بگیره.پارسال که کلی سوژه ی خنده داشتیم.فکر کن خود من ۴ بود کم مونده بود چپه شم.اونایی که رفتن می دونن. خلاصه به همه خوش بگذره.

پ.ن:موژان جان شرمنده که دیر شده ولی برو به ادامه مطالب .چند تامتن دیگه هم برات نوشتم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:49 توسط بیتا |


سلام.بیتا متولد فبریه سال1988.خوش خنده و خوش برخورد.عاشق:هر چیزی که زیبا باشه و کامپیوترو خانواده ام.تفریح:ورزش/نرمش/سینما/فیلم.وضعیت تاهل:مجرد.قصد ازواج:ندارم.اهل چت: به هیچ وجه (فقط آف هام رو جواب میدم)
شغل کنونی:دانشجو
توبیکاری هم کمی داستان می نویسم.


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


Categories

داستان
معرفی فیلم
متفرقه
تاریخ نگار
داستان های خودم(دستنوشته ها)
خاطرات و اتفاقات


Links

دی جی خاطره
Kal-room
قلم فرانسه
گل سرخ
فقط پسرا
عاشق باران
کامپیوتر
کوچولو ترین وبلاگ نویس
گروه ژابيز
عشق و عبرت
بهترین دوست من
پری
چیستا!همین
درد دل های من
پرنسس کوچولو(موژان دختر)
کجایند عشق های اساطیری
مرکز دانلود نوکیا و سونی اریکسون
تکه ای از سرنوشت
نایت گالری
قالب های نایت اسکین